X
تبلیغات
نامه ایی برای تو - ----×× ضرورت و لزوم حکومت در جامعه ××------

نامه ایی برای تو

برای تو می نویسم و منتظر آمدنت هستم

----×× ضرورت و لزوم حکومت در جامعه ××------

حکومت‏برای بشر یک امر ضروری عقلی است، زیرا اجتماع بدون حکومت، موجب هرج و مرج می‏شود. حکومت تنظیم‏کننده امور فرد و اجتماع، اجرا کننده حدود، تامین کننده عزت و استقلال جامعه انسانی و موجب توسعه و تکامل علوم و فنون بشری است.

در تمام جوامع بشری تا آنجا که تاریخ نشان می‏دهد، نوعی حکومت وجود داشته است. این بدان معنی است که بشر در هر مرحله‏ای از علم و دانش و فرهنگ باشد، ضرورت وجود حکومت را درک می‏کند و می‏داند که زندگی اجتماعی بدون وجود حکومت و نظم و قانون، حتی یک روز هم امکان‏پذیر نیست.

مساله ضرورت حکومت و نظم و قانون در روایات اسلامی نیز بازتاب گسترده‏ای دارد.

امام علی علیه السلام در جواب خوارج که حکومت و داوری را فقط برای خدا می‏دانستند، ضمن بیان مطالبی فرمود: «مردم به هر حال نیازمند به امیر و زمامدار هستند، خواه نیکوکار باشد یا بدکار! تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول باشند و کافران نیز بهره‏مند شوند و مردم در دوران حکومت او، زندگی راحت داشته باشند، به وسیله او اموال بیت المال گردآوری شود، و به کمک او با دشمنان مبارزه کنند.» (1)

و نیز در روایت فضل بن شاذان، امام رضا علیه السلام در مورد ضرورت وجود حکومت و مخصوصا حکومت اسلامی با حضور اولوالامر به سه نکته مهم اشاره کرده است:

1 - وقتی برای مردم حدودی تعیین شود و دستور یابند که از آن حدود تجاوز نکنند، چون باعث فساد آن‏ها می‏شود، این کار سامان نمی‏گیرد مگر به وسیله حاکم امینی که ایشان را از تعدی و داخل شدن در امور ممنوعه باز دارد، در غیر این صورت کسی لذت و منافع خود را به خاطر فساد دیگران ترک نمی‏کند. لذا سرپرستی برای آن‏ها قرار داده شده که آنان را از فساد منع و حدود و احکام الهی را در میان آن‏ها برپا دارد.

2 - هیچ فرقه‏ای از فرقه‏های دنیا و هیچ ملتی از ملل را نمی‏یابیم که بدون رئیس و سرپرستی باقی مانده باشد، همان سرپرستی که امر دین و دنیای آن‏ها را سامان بخشد، پس در حکمت‏خداوند حکیم جایز نیست که خلق را در آن چه می‏داند برای آنان ضروری است رها سازد و سرپرستی که به کمک او با دشمنان بجنگند و اموال بیت‏المال را به وسیله او تقسیم نمایند، جمعه و جماعت آن‏ها را برپا دارد و ظالم را از تعدی به مظلوم باز دارد، برای آنان تعیین نکند.

3 - اگرمردم پیشوا و سرپرست امین و درستکاری نداشته باشند، دین و آئین خدا بر باد می‏رود و سنت و احکام الهی تغییر می‏یابد، و بدعت گذاران چیزهایی از پیش خود بر آن می‏افزایند، مخالفان از آن کاسته و امور را بر مسلمانان مشتبه می‏سازند. (2)

ظاهرا فقط خوارج در صدر اسلام و نیز آنارشیست‏ها در قرون اخیر، منکر ضرورت وجود حکومت‏شده‏اند. خوارج در باب حکومت و امامت عقیده داشتند که اقامه حکومت و تعیین خلیفه یا امام، واجب نیست; بنابراین به طور مطلق جایز است که جامعه اسلامی روزگاری بدون حکومت و امام به سر برد، بدین‏سان با نفی وجوب وجود حکومت این حکم را تجویز می‏کردند که هر فرد مسلمان بنا به تشخیص خود، اقدام به امر به معروف و نهی از منکر نماید. (3)

آنارشیست‏ها نیز معتقدند که بشر می‏تواند با اصول اخلاقی، زندگی اجتماعی خویش را اداره کند و نیازی به حکومت نیست. به موجب این نظریه، انسان ذاتا دارای غریزه اجتماعی است و اگر به حال خود واگذاشته شود، راه زندگی جمعی را در پیش می‏گیرد. آنارشیسم به اصالت فرد و حفظ آزادی‏های فردی اهمیت می‏دهد و هر نوع حکومت و قدرت سازمان یافته را به عنوان این که وسیله استثمار و خفقان مردم است رد می‏کند و با مالکیت‏خصوصی نیز مخالف است.

به نظر آنارشیست‏ها، جامعه (به جای هر نوع حکومت) باید براساس یک سلسله پیمان‏ها و قراردادهای اجتماعی اداره شود و امور مربوط به تولید و توزیع در دست‏خود تولیدکنندگان و مصرف‏کنندگان قرار داشته باشد. (4)

لزوم حکومت دینی:

براساس آیه شریفه «و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله‏» (5) مساله حکومت، مساله اساسی همه پیامبران الهی بوده است.

با کمی دقت در اهداف اصلی پیامبران الهی روشن می‏شود که رسیدن به اهداف بزرگی چون رهانیدن آدمی از سلطه و اسارت بیگانگان و اعطای آزادی به وی، تعلیم و تربیت فراگیر بشر، احیای ارزش‏های انسانی، اقامه قسط و عدل، رساندن آدمیان به تعالی و رشد و ... مستلزم تشکیل حکومت است و اجرای این برنامه‏ها و وصول به این آرمان‏ها بدون ابزار حکومت امکان‏پذیر نیست. از این جهت می‏بینیم که هر کدام از آن بزرگواران نظیر داود، سلیمان و نبی اکرم صلی الله علیه و آله که موفق به تشکیل کومت‏شدند، تا چه‏اندازه در تعقیب و وصول به اهداف الهی خود موفق بوده‏اند، و هر کدام که چنین ابزاری را به دست نیاوردند، تا چه اندازه راه حرکت آن‏ها ناهموار، و در رسیدن به اهداف خود تا چه حد در تنگنا بوده‏اند.

دلایل لزوم حکومت در عصر غیبت

1 - سنت و رویه رسول اکرم صلی الله علیه و آله

سنت و رویه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دلیل بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی حتی در زمان غیبت امام معصوم علیه السلام است.

پیامبر اکرم اولا: خود تشکیل حکومت داد، به اجرای قوانین و برقراری نظامات اسلام پرداخت، به اداره جامعه برخاسته، والی به اطراف می‏فرستاد. به قضاوت می‏نشست، قاضی نصب می‏کرد، سفرائی به خارج نزد روسای قبایل و پادشاهان روانه می‏کرد، معاهده و پیمان می‏بست، جنگ را سرپرستی می‏کرد و خلاصه احکام حکومتی را به جریان می‏انداخت.

ثانیا: برای پس از خود به فرمان خدا حاکم تعیین کرد. وقتی خداوند متعال برای جامعه پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حاکم تعیین می‏کند، به این معناست که حکومت پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز لازم است. (6)

2 - ضرورت استمرار اجرای احکام

اجرای احکام الهی، که تشکیل حکومت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را ضروری نمود منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست. طبق آیات قرآن، (7) احکام اسلام محدود به زمان و مکانی خاص نیست و تا ابد باقی و لازم الاجرا می‏باشد.

آیا برای مدت طولانی از زمان غیبت صغرا تا کنون و تا زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام باید احکام اسلام بر زمین بماند و اجرا نشود و هر که هر کاری خواست انجام دهد؟ آیا قوانینی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن 23 سال زحمت طاقت‏فرسا کشید، فقط برای مدت محدودی بود؟

آیا خداوند متعال احکامش را محدود به زمان معصوم علیه السلام کرده و پس از آن همه احکامش را رها کرده است؟ اعتقاد به چنین مطالبی یا اظهار آن‏ها بدتر از اعتقاد و اظهار به منسوخ شدن اسلام است. (8)

3 - رویه مسلمانان صدر اسلام

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، هیچ یک از مسلمانان در این معنا که حکومت لازم است، تردید نداشت. هیچ کس نگفت: حکومت لازم نداریم، بلکه در ضرورت تشکیل حکومت همه اتفاق نظر داشتند، اختلاف فقط در کسی بود که عهده‏دار این امر شود.

4 - رویه امیرالمؤمنین علی ابن ابی طالب علیه السلام

پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و بعد از وقایعی که پیرامون جانشینی آن حضرت به وقوع پیوست و علی علیه السلام 25 سال از مقام و منصب خود کنار رفت، می‏بینیم با روی آوردن مردم به ولایت، علی علیه السلام حکومت تشکیل داد و خود در راس آن حکومت قرار گرفت و جامعه اسلامی را سرپرستی کرد. (9)

5 - ماهیت و کیفیت قوانین اسلام

دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام است. ماهیت و کیفیت این قوانین به گونه‏ای است که اجرای آن‏ها جز با تشکیل حکومت اسلامی امکان‏پذیر نیست.

چون اسلام چنین قوانین و برنامه‏هایی را جعل و تشریع نموده به ناچار درباره مجری آن هم تصمیم گرفته است.

حاکم اسلامی یعنی شخصی که در راس یک تشکیلات وسیع اداری قرار می‏گیرد و با اجرای کامل قوانین الهی، مردم را اداره می‏کند.

گزینه ولایت فقیه برترین گزینه‏ها، برای حکومت دینی

«ولایت‏» چیست؟

ولایت واژه‏ای عربی است که از کلمه «ولی‏» گرفته شده است. «ولی‏» در لغت عرب به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر، بدون آنکه فاصله‏ای در میان آن دو باشد، که لازمه چنین توالی و ترتبی، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است. از این رو این واژه با هیئت‏های مختلف (به فتح و کسر) در معانی «حب و دوستی‏»، «نصرت و یاری‏»، «متابعت و پیروی‏» و «سرپرستی‏» استعمال شده که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است. مقصود از واژه «ولایت‏» در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی «سرپرستی‏» است.

«فقیه‏» کیست؟

مقصود از «فقیه‏» در بحث ولایت فقیه، مجتهد جامع‏الشرایط است، نه هر کسی که فقه خوانده باشد. فقیه جامع‏الشرایط باید سه ویژگی داشته باشد تا شایستگی رهبری جامعه اسلامی را احراز کند:

«اجتهاد مطلق‏»، «عدالت مطلق‏» و «قدرت مدیریت و استعداد رهبری‏».یعنی از سویی باید صدر و ساقه اسلام را به طور عمیق و با استدلال و استنباط بشناسد و از سوی دیگر، در تمام زمینه‏ها، حدود و ضوابط الهی را رعایت کند و از هیچ یک تخطی و تخلف ننماید و از سوی سوم، استعداد و توانایی مدیریت و کشورداری و لوازم آن را واجد باشد. (10)

در روایات اسلامی نیز اشاراتی به این صفات شده است. امام حسین علیه السلام در نامه‏ای که به مردم کوفه نوشتند فرمودند:

«به جان خودم سوگند; پیشوا و امام نیست مگر آن کسی که حکومتش بر پایه قرآن باشد، قسط را برپای دارد، به دین حق پای‏بند باشد، و خود را وقف راه خدا کند. (11) »

و امام علی علیه السلام می‏فرماید: «ای مردم! شایسته‏ترین فرد به حکومت و ولایت کسی است که بر آن تواناتر باشد و نسبت‏به فرمان خداوند متعال در امور حکومت داناتر باشد. (12) »

امام حسن عسکری علیه السلام می‏فرماید: «هر یک از فقیهان که بر نفس و امیال نفسانی خود چیره باشد، دین خدا را پاس بدارد، با هوا و هوس خویش مخالفت نماید و مطیع احکام و اوامر خدا و مولای خود باشد، پس بر مردم لازم است از او اطاعت و تقلید کنند. (13) »

دلایل ولایت فقیه

الف: دلایل نقلی:

دلایل نقلی، عبارت است از روایاتی که دلالت‏بر ارجاع مردم به فقها برای رفع نیازهای حکومتی دارد، یا فقهاء را به عنوان «امنا»، «خلفا» و «وارثان پیامبران و امامان‏» معرفی کرده است.

یکی از روایاتی که برای اثبات ولایت‏برای فقیه واجد شرایط به آن استناد می‏شود مقبوله عمربن حنظله است که می‏گوید: «از امام صادق علیه السلام سؤال کردم که اگر دو نفر از شیعیان شما در مورد مساله‏ای چون قرض یا ارث با یکدیگر نزاع کنند و برای رفع نزاع و داوری میان خود به پادشاه وقت و یا قضات رسمی مراجعه کنند، چطور است؟

حضرت بعد از رد داوری نزد پادشاه فرمود: بنگرید که کدام یک از شما راوی حدیث ماست، و در حلال و حرام، صاحب نظر است و احکام ما را به خوبی می‏شناسد، پس حکم خود را به او واگذار کنند و به نتیجه داوری او خشنود باشند; زیرا من چنین شخصی را بر شما حاکم قرار داده‏ام. هرگاه چنان حاکمی میان شما حکم کرد و سخن او پذیرفته نشد، به یقین، حکم خدا کوچک شمرده شده و فرمان ما رد شده است و کسی که ما را رد کند، گویی خدا را رد کرده است و چنین کسی در حد شرک به خداست.» (14)

ب: دلیل عقلی:

محکم‏ترین دلیل بر ولایت فقیه این است که قانون الهی و شریعت اسلام، بدون گرداننده و مجری و ولی امر بی‏اثر و لغو می‏باشد. در یک نظام دینی و اسلامی، هرگز نمی‏توان زمام حکومت را به دست کسی داد که در فقه و فقاهت که دستورالعمل حیات فردی و جمعی جامعه اسلامی است، متخصص نباشد و یا بی‏اعتنا باشد. در نظام‏های سیاسی دنیا هم، همین طور است. زمامدار حکومت مارکسیستی متخصص و معتقد به مارکسیسم است، رهبر حکومت لیبرال و سکولار و ... باید آشناترین و معتقدترین فرد به آن نظام حکومتی باشد; لذا نمی‏شود زمام یک حکومت دینی را به دست کسی داد که به تمام یا به عمده احکام مربوط به ساختار آن حکومت آگاه و یا معتقد نباشد. (15)

امام خمینی رحمه الله می‏فرماید: « همان دلایلی که لزوم امامت پس از نبوت را اثبات می‏کند، عینا لزوم حکومت در دوران یبت‏حضرت ولی عصر علیه السلام را در بردارد. به ویژه، پس از این همه مدت که از غیبت آن بزرگوار می‏گذرد و شاید این دوران هزارها سال دیگر نیز ادامه یابد.» (16)

وظایف و شؤون ولی فقیه (حاکم اسلامی)

فقیه جامع‏الشرایط در عصر غیبت، حاکم اسلامی است و دارای چهار شان دینی می‏باشد که دو شانش علمی است و دو شان دیگر آن، عملی می‏باشد. این چهار وظیفه، عبارتند از: 1. حفاظت 2. افتاء 3. قضاء 4. ولاء

1 - حفاظت:

از آن جا که مهم‏ترین وظیفه امام معصوم علیه السلام، تنزیه قرآن کریم از تحریف یا سوء برداشت و نیز تقدیس سنت معصومین علیهم السلام از گزند اخذ به متشابهات و اعمال سلیقه شخصی و حمل آن بر پیش فرض‏ها و پیش ساخته‏های ذهنی دیگران است، همین رسالت‏بزرگ در عصر غیبت، بر عهده فقیه جامع‏الشرایط خواهد بود، زیرا سرپرست نظام اسلامی، جامعه مسلمین را براساس معارف اعتقادی و احکام عملی کتاب و سنت معصومین اداره می‏کند و از این رو، باید پیش از هر چیز، به حفاظت و صیانت و دفاع از این دو وزنه وزین بپردازد.

2 - افتاء:

وظیفه فقیه در ساحت قدس مسائل علمی و احکام اسلامی، اجتهاد مستمر با استمداد از منابع معتبر و اعتماد بر مبانی استوار و پذیرفته شده در اسلام و پرهیز از التقاط آن‏ها با مبانی حقوقی مکتب‏های غیر الهی می‏باشد، وظیفه فقیه جامع الشرایط در زمینه افتاء، فقط کشف و به دست آوردن احکام اسلامی است، بدون آنکه هیچ گونه دخل و تصرفی در آن نماید.

3 - قضاء:

حاکم اسلامی، عهده‏دار شان قضاء رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام نیز هست، به این معنا که خست‏با تلاش و کوشش متمادی و اجتهاد علمی، مبانی و احکام قضاء اسلامی را از منابع اصیل آن به دست می‏آورد و سپس براساس همان علوم و احکام و بدون آنکه تصرفی از خود در آن‏ها داشته باشد، به رفع تخاصمات و اجرای احکام قضایی و صادر نمودن فرامین لازم می‏پردازد.

4 - ولاء:

حاکم اسلامی پس از اجتهاد عمیق در متون و منابع دین و به دست آوردن احکام اسلام در همه ابعاد زندگی مسلمین، موظف به اجرای دقیق آن‏هاست. فقیه جامع‏الشرایط، در زمینه‏های مختلف اجتماعی، چه در امور فرهنگی نظیر تعلیم و تربیت و تنظیم نظام آموزشی، چه در امور اقتصادی مانند منابع طبیعی، جنگل‏ها، معادن، دریاها و ...، چه در امور سیاسی داخلی و خارجی مانند روابط بین‏الملل و چه در زمینه‏های نظامی همانند دفاع در برابر مهاجمان و تجهیز نیروهای رزمی، به تطبیق قوانین اسلامی و اجرای احکام ثابت الهی مبادرت می‏ورزد. (17)

پی‏نوشت‏ها:

1) نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 40، ص 82.

2) بحار الانوار، ج 6، ص 59.

3) تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ترجمه عبدالحمید آیتی، ص 111.

4) فرهنگ علوم سیاسی، علی بخشی، ص 22.

5) نساء/ 64.

6) ولایت فقیه، امام خمینی ( رحمه الله)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ دهم، ص 26.

7) ابراهیم / 52،یونس / 2 و 49، احزاب / 40 و یس / 70.

8) ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی ( رحمه الله)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،ص 27.

9) ولایت فقیه، امام خمینی، ص 28.

10) ولایت فقیه، جوادی آملی، ص 136.

11) بحار الانوار، ج 44، ص 334.

12) نهج البلاغه، ترجمه دکتر شهیدی، خ 173، ص 179.

13) احتجاج، ج 2، ص 511، ح 337.

14) ولایت فقیه در عصر غیبت، رجالی تهرانی، ص 128.

15) همان.

16) ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی رحمه الله، چاپ دهم، ص 30.

17) ولایت فقیه، آیت الله جوادی آملی، مؤسسه تحقیقاتی اسراء، ص 242.

حسین الهی‏نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط دوستدار تو  |